بیماری آلزایمر

بیماری آلزایمر

آلزایمر با از دست دادن حافظه کوتاه مدت، فراموش کردن آدرس ها و اسم ها آغاز می شود و کم کم تا آنجا پیش می رود که فرد حتى راه بازگشت به خانه را فراموش می کند.
در سال ۱۹۰۶ میلادى آلویس آلزایمر پزشک آلمانى پس از 20 سال تحقیق توانست تعریفى علمى از این بیمارى ارائه دهد. این بیمارى براى قدردانى از یک عمرتحقیق آلویس آلزایمر،«آلزایمر» نامیده شده است. آلزایمر که به بیمارى پیرى معروف است در واقع چیزى بیشتر از یک فراموشى ساده است.

بیمارى آلزایمر در واقع مشکلى مغزى است. مغز ما از میلیون ها سلول عصبى تشکیل شده است. هر دسته از این سلول هاى عصبى با هم تشکیل یک بخش را می دهند و هر بخش عهده دار یک مسؤلیت است. به عنوان مثال بخش بینایى که در ناحیه پشت سرى قرار گرفته، مسئول بررسى اطلاعاتى است که از چشم ها آمده است. بدین ترتیب ما تشخیص می دهیم که چه دیده ایم.
این سلول هاى عصبى براى بررسى و انتقال اطلاعات با یکدیگر و با بخش هاى دیگر در ارتباطند. این ارتباط به صورت جریان الکتریکى کوچکى است که از یک سلول به سلول بعدى انتقال پیدا می کند.

ادامه نوشته

اثربخشي آموزشي

اثربخشي آموزشي

ضرورت آموزش به صورت يك امر طبيعي درآمده است. پيشرفت و توسعه سازمانها و موسسات درگرو ارتقاي سطح دانش، مهارت، رفتار و بينش منابع انساني است. برهمين اساس، اكثر سازمانها دوره هاي آموزش موجود در داخل يا خارج از كشور براي كاركنان خود برگزار مي‌كنند و اجراي هر دوره متضمن سرمايه گذاري هنگفت است لذا آگاهي از ميزان اثربخشي دوره هاي آموزشي و بازدهي حاصل از آنها براي مديران بسيار بااهميت است.
ارزشيابي يكي از مهمترين مراحل برنامه ريزي آموزشي است كه انجام صحيح آن اطلاعات بسيار مفيدي را درباره چگونگي طرح ريزي و اجراي برنامه هاي آموزشي دراختيار مي گذارد و مبناي مفيدي جهت ارزيابي عملكرد آموزشي مراكز آموزشي به دست مي دهد.

ادامه نوشته

استرس چيست ؟

 1.    استرس چيست ؟

2.      آيا تاكنون حادثه ناگواري برايتان اتفاق افتاده است ؟

3.   آيا براي فردي از اعضاي خانواده يا  يكي از آشنايان ، نزديكان ، دوستان و يا همسايه هاي شما مشكلي عمده پيش آمده است ؟

4.      اين حوادث و مشكلات چه اثري روي شما گذاشته است ؟ 

اثرات ناشي از حوادث و مشكلات را استرس گويند .

اثرات جسمي و رواني ( روحي ) ناشي از وقايع ، رويدادها و مشكلات را استرس گويند . استرس نوعي نياز جسمي يا ذهني است كه در ما پاسخ‌هاي خاصي را بر مي‌انگيزد و به ما امكان مي دهد تا با خطر مبارزه كنيم يا از آن بگريزيم. مقادير كم استرس قادر است عملكرد شما را در اوضاع و احوال خاصي مثل ورزش و كار بهبود بخشد اما استرس بيش از حد به سلامت شخصي آسيب مي رساند. با مشخص نمودن شرايط استرس‌زا و يافتن راه‌هايي براي مقابله با آن، قادر خواهيد بود، استرس‌هاي مضر را به حداقل برسانيد. به هر مسئله اي كه به نحوي روي شما اثر بگذارد عامل استرس گفته مي شود. هر رويداد زندگي ، و يا هر مشكلي كه براي خود يا يكي از نزديكان ، دوستان خانواده ، آشنايان يا حتي همسايه ها اتفاق مي افتد و روي جسم و روان شما اثر بگذارد عامل استرس ناميده

مي شود .

ادامه نوشته

روانشناسي و آموزش و پرورش كودكان استثنايي


اضطراب يكي از شايعترين مشكلات عاطفي انسان امروز است كه آنچنان در تار و پود زندگي وي ريشه دوانده كه به جرات ميتوان گفت زمينه بسياري از بيماريهاي جسمي ، كسالتهاي روحي آشفتگي هاي رفتاري و واكنش هاي نا مناسب او را تشكيل ميدهد.

اضطراب هاي انسان امروزي ، واكنش است در مقابل رشد سريع تكنولوژي ،فشارهاي ناشي از شهر نشيني،گستگي هاي ارتباطي ،از هم پاشيدگي جوامع ،تحولات اجتماعي و تعارضات فردي كه به شكل فزاينده حيات بارورانسان را تهديد ميكند .

ادامه نوشته

پنج نوع مدرسه، شش محور سازماني


چكيده

اين مقاله مدارس را با نگاهي به ويژگي‌هاي مدرسه‌ها بر اساس نوع سازمان‌ها و فعاليت‌هاي محوري آنها تقسيم‌بندي مي‌كند. مدارس به پنج دسته تقسيم شده و شش محور سازماني مهم در ارتباط با اين مدرسه‌ها مورد بررسي قرار مي‌گيرند. پنج نوع مدرسه عبارتند از: سنتي، خام، داراي عملكرد بهبوديافته، پيشرو و داراي عملكرد عالي
ادامه نوشته

تأثير مذهب در درمان بيماري‏ها به چه صورت است؟

*تأثير مذهب در درمان بيماري‏ها به چه صورت است؟

1- تأثير مذهب در درمان بيماري‏هاي روحي.

2- تأثير مذهب در درمان بيماري‏هاي جسمي.

ميدان تأثير مذهب و دين و شعاع آن بيشتر مربوط به درمان بيماري‏هاي روحي و رواني است. البته روح و روان سالم به داشتن جسم سالم و با نشاط منجر مي شود.

خداي متعال در قرآن كريم مي فرمايد: "با ذكر و نام خدا، قلب‏ها مطمئن و پا بر جا مي شود".(1)

تأثير مذهب در درمان بيماري‏هاي روحي امروزه ثابت شده است كه دين و باورهاي مذهبي به زندگي انسان‏ها معنا مي دهد و اين موجب آرامش بخشي بسياري از حوادث و رويدادها در جهان هستي است، كه از اين طريق به انسان آرامش رواني دست مي دهد.

زندگي بدون اعتقاد به مذهب و باورهاي قلبي و ايماني در بُعد مادي خلاصه شده و در هر فراز و نشيبي به شدّت تحت تأثير قرار مي گيرد و بر روح و روان انسان فشار و درد سنگيني وارد مي كند كه در برخي موارد به خودكشي منجر مي شود
ادامه نوشته

روانشناسی و آموزش و پرورش کودکان استثنایی

دیدگاه ها در باره دوستی

ارسطو دوستی را «یک روح در دو جسم» می بیند . حضرت علي ع نيز دوست را يكي از نعمت هاي خداوند معرفي كرده است و كسي را كه دوستي ندارد غريب ميداند
ادامه نوشته

  روشهاي تدريس

 

 يك روش ديگر باز در قالب الگوي حل مسائل.

قابل تحليل بكارگيري تحت عنوان روش حل مسأله، روش يعني در عمل اجرا كنيم يا گاهي روشهاي مسأله محور نگر مي‎گويند. در اين روش چنانكه در الگو اشاره كردم به هيچ وجه معلم نقش انتقال اطلاعات را مستقيم و غيرمستقيم ندارد بلكه نقش راهنما را دارد. براي اينكه يك مقدار عيني ‎تر شود چون در مباحث گذشته در مورد حل مسأله بحث شد.

ادامه نوشته

لکنت زبان در کودکان

لكنت زبان عبارت است از تكرار و طولاني شدن اصوات و كلمات كه باعث كاهش رواني كلام مي‏شود و معمولا همراه با وقفه‏ ها و سكوت‏هاي مكرر است.  5درصد كودكان دچار لكنت زبان هستند و معمولا تا سنين نوجواني ادامه پيدا كرده و بيشتر آنها بدون درمان بهبود پيدا مي‏كنند. در پسرها بيشتر از دخترهاست و در سنين  2تا  3/5سالكي بيشترين شيوع را دارد.
ادامه نوشته

هوش هيجاني و هوش عمومي

نظريه‌پردازان هوش هيجاني معتقدند كه IQ به ما مي‌گويد كه چه كار مي‌توانيم انجام دهيم در حاليكه هوش هيجاني به ما مي‌گويد كه چه كاري بايد انجام دهيم . IQ شامل توانايي ما براي يادگيري ، تفكر منطقي و انتزاعي مي‌شود ، در حالي كه هوش هيجاني به ما مي‌گويد كه چگونه از IQ در جهت موفقيت در زندگي استفاده كنيم . هوش هيجاني شامل توانايي ما در جهت خودآگاهي هيجاني و اجتماعي ما مي‌شود و مهارت‌هاي لازم در اين حوزه‌‌ها را اندازه مي‌گيرد . همچنين شامل مهارت‌هاي ما در شناخت احساسات خود و ديگران و مهارت‌هاي كافي در ايجاد روابط سالم با ديگران و حس مسئوليت‌پذيري در مقابل وظايف مي‌باشد .

ادامه نوشته

اختلال ياد گيري

 

بامطالعه وبررسي مختصر درخانواده ها ويا كلاس هاي درس مي توان شاهد دانش آموزاني بود كه با وجود اين كه از استعداد وهوش چيزي كم ندارند اما دريك يا چند درس مثل رياضيات ، ديكته ، فارسي و ... مشكل اساسي دارند.

حتي بامرور گذشته خود مي توانيم به اين موضوع پي ببريم كه خود ما هم در دوران دبستان ضعف هايي دربعضي ازدروس خصوصاً رياضيات داشته ايم كه چه بسا دانش آموزان زيادي به خاطر اين مسئله دراواخر دوران راهنمايي ويا اوايل دوران دبيرستان مجبور به ترك تحصيل  شدند. آمار سال 1373 تعداد فارغ التحصيلان دبيرستاني را 200 هزار نفرنشان مي دهد درحالي كه در سال 1361 يعني 12 سال قبل .../150 /1 درمقطع ابتدايي شروع به تحصيل كرده اند .افت تحصيلي مهمترين عامل كاهش اين جمعيت است ، اما آيا به راستي اين دانش آموزان ، كم هوش بودند ويااين كه به اندازه كافي تلاش و كوشش نداشته اند ؟

ادامه نوشته

عصر دگرگونی‌ها درآموزش و پرورش


معلم کارآمد و اثربخش فردی است که علاوه بردانسته‌های علمی، توانایی مدیریت کلاس درس خود را داشته باشد و با توجه به موقعیت و ویژگیهای دانش‌آموزان شیوه مدیریتی متناسب با آن را انتخاب می‌کند. در بعضی از مواقع شرایط کلاس ایجاب می‌کند جوی دوستانه و صمیمی حاکم شود و در زمان دیگر اقتدار معلم و سخت‌گیری‌های او زمینه مناسب برای پر بار بودن کلاس خواهد بود. معلم با ذکاوت و توانمند در عین حالی که در كلاس جوی آرام فراهم می‌کند در جهت رسیدن به هدفهای آموزشی خود گام موثری بر‌ می‌دارد....

ادامه نوشته

تعاریف آموزش و پرورش

همانطور که گفته شد، آموزش و پرورش دارای مفهوم و کاربردی گسترده، پیچیده، و مبهم است. تاکنون تعریف واحد یا جامع و مانعی از «آموزش و پرورش» به دست نیامده‌است و اهل نظر، هر یک بر پایه تفکرات و تجربیات خود، تعریفی از آن ارائه داده‌اند.

صاحبنظران ایرانی یا مسلمان تعلیم و تربیت در سده‌های پیشین (مانند امام محمد غزالی)، هیچکدام درپی تعریف مفهوم «آموزش و پرورش» نبوده‌اند و گویا اهمیت تعریف این مفهوم را درک نکرده بودند. در عصر حاضر، متفکران ایرانی مانند محمدباقر هوشیار و مرتضی مطهری در این‌باره اظهارنظر کرده‌اند. ولی دانشمندان غربی از دیرباز تاکنون تعاریفی از «آموزش و پرورش» ارائه داده‌اند.


 برخی از تعاریف آموزش و پرورش

  • محمدباقر هوشیار: آموزش و پرورش مجموعه منظمی از اعمال و رفتار است؛ به بیان دیگر آموزش و پرورش فعل و انفعالی است میان دو قطب سیال (آموزگار و فراگیر) که مسبوق به اصلی و متوجه هدفی و مستلزم برنامه‌ای است.
  • جان دیویی: آموزش و پرورش دوباره ساختن یا سازمان دادن تجربه‌است، به منظور اینکه معنای تجربه گسترش پیدا کند و برای هدایت و کنترل تجربیات بعدی، فرد را بهتر قادر سازد.
  • ژان ژاک روسو: آموزش و پرورش هنر یا فنی است که به صورت راهنمایی یا حمایت نیروهای طبیعی و استعدادهای فراگیر (متربی)، و با رعایت قوانین رشد طبیعی و با همکاری خود او برای زیستن تحقق می‌پذیرد.
  • دانشنامه بریتانیکا: از آن‎جایی که کودکان بی‎سواد، نادان و غیرمطلع از فرهنگ جامعه‎شان به دنیا می‌آیند، برای یادگیری فرهنگشان، هنجارهای رفتاری افراد بالغ، یادگیری مهارت‎ها، یافتن نقششان در اجتماع و رسیدن به اهدافشان نیاز به آموزش دارند. [۱]

 فلسفه آموزش و پرورش

از آن‎جا که آموزش به کودکان این قابلیت را می‌دهد که به صورت مستقل به سوی اهداف مورد نظرشان حرکت کنند و هویت ویژه‌ای در جامعه بیابند، اهمیتی غیر قابل چشم‌پوشی برای فلاسفه دارد.[۲] فلسفه آموزش به بررسی ماهیت و اهداف آموزش و ابزارهای آن می‌پردازد و در ارتباط با «نظریه آموزش» است. نظریه آموزش نوعی نظریه عملی بوده که سعی در فراهم آوردن رهنمود و روشن کردن تمامی جنبه‌های گوناگون آموزش (اعم از جنبه‌های تعلیمی، اخلاقی و سیاسی مربوطه) و همچنین ساختار اجتماعی وابسته با آن است.[۳] فلسفه آموزش از نیمه دوم قرن بیستم میلادی به بعد به صورت یک شاخه مشخص از فلسفه شناخته شده و مورد بررسی قرار گرفت.[۳]

تاریخچه نظریات پیرامون آموزش و پرورش


 نظریه‌های آموزش و پرورش

نظریه‌های آموزش وجود چهار چیز را در فرایند آموزش ضروری فرض می‌کنند: ۱- معلم ۲- دانش آموز ۳- موضوع درسی ۴- گروه اجتماعی که معلم و دانش آموز به آن تعلق داشته و از طریق آن با هم مرتبط می‌شوند. نظریه‌های آموزشی مختلف را می‌توان از طریق پاسخی که به سؤالات زیر می‌دهند از همدیگر تمیز داد: هدف آموزشی یک مدرسه چیست و اینکه از نظر روانی چگونه دانش آموزانش را به انجام کارهایی که هدف را تحقق می‌بخشد متمایل می‌سازد؟ موضوع درسی چیست، با چه روش‌هایی تعلیم می‌شود، مطالب با چه میزان راحتی آموخته می‌شوند و به چه راحتی بعداً فراموش می‌شوند؟ امتحان‌ها، روش‌های درس خواندن، و معیارهای مقایسه دانش آموزان با همدیگر چیست؟ مدارس مختلف بحران‌های مختلف دارند. برخوردهای درونی مدرسه مورد نظر چیست؟ ترس‌هایی که معلمین را تحت الشعاع قرار می‌دهد چیست و واکنش معلمین به این ترس‌ها چیست؟ دانش آموزان در مدارس مختلف با ترس‌هایی مختلفی روبرو می‌شوند. تحت چه ترس‌هایی دانش آموزان به تلاش برای یادگیری مشغول هستند و پاسخ آنها به این ترس‌ها چیست؟ با توجه به اینکه تقصیر شکست‌ها را می‌توان بر گردن نظریه خاص آموزشی استفاده شده نهاد، راه حلها نیازمند ایجاد تغییراتی در نظریه آموزشی می‌باشد. انتخاب یک نظریه آموزشی خاص نیازمند آگاهی کافی نسبت به شرایط خاص یک مدرسه بوده و حکم کلی نمی‌توان داد. [۴]

 تاریخ آموزش و پرورش

فرایند آموزش و پرورش از پیدایش انسان بر زمین آغاز شده و به عقیده برخی معلمی (یا گونه‌ای از آن) از نظر قدمت دومین پیشه انسان‌ها بوده‌است. هیچ جامعه انسانی‎ای وجود نداشته که اهمیت و مرکزیت آموزش را رد کند[۲]. در جوامع بدوی، آموزش رسمی به شکل امروزی آن وجود نداشت. در واقع در تمامی فعالیت‌های روزمره بالغین نقش معلمین را بازی می‎کردند و همه جا کلاس درس بود. انباشتگی دانش در طول زمان باعث شد که یک نفر بالغ نتواند بر تمامی آن مسلط شود. راه حلی که جامعه برای این مشکل پیدا کرد آموزش به نوع رسمی بود: مدارسی تشکیل شد و متخصصینی در آن‎ها به گونه‌ای موثر به انتقال فرهنگ و دانش موجود کمک می‎کردند.[۱] با رشد فزاینده جامعه و زیاد شدن پیچیدگی‌های آن، آموزش رسمی به عهده مؤسسات خاصی واگذار شد. به علاوه ماهیت آموزش نیز کم کم تغییر کرد: آموزش کمتر و کمتر به زندگی روزمره افراد ارتباط پیدا می‌کرد، انتزاعی‌تر شده و با عملگرایی فاصله می‌گرفت. دانش بصورت خیلی فشرده در آمده و این امر به دانش آموزان این قابلیت را می‌داد که از فرهنگی که در آن به دنیا آمده‌اند فراتر رفته و چیزهایی را یاد بگیرند که هرگز نمی‌توانستند توسط تجربه مستقیم یا تقلید از افراد بالغ بیاموزند. فرایند آموزش امروزه یکی از پایه‌های اساسی پیشرفت جامعه‌ها شده‌است و اهمیت روز افزونی پیدا کرده‌است و این خود باعث این شده که کتاب‌ها و تحقیقات زیادی در زمینه اهداف، محتوا، و نحوه بهینه تدریس انجام شود. در دورن مدرن، شاهد شکوفایی فلسفه آموزش و نظریات تعلیمی هستیم.[۱]وهر معلم با توجه به شرایط دانش آموزان کلاسش از شیوه‌های مختلف آموزشی استفاده می‌کند.

 آموزش در جوامع بدوی

در جوامع بدوی، آموزش محدود به انتقال فرهنگ بود و هدف آن پرورش فرزندان بگونه‌ای بود که بتوانند اعضا خوبی برای گروه یا قبیله شان باشند. یک انسان بدوی دنیا را به شکل ثابت و تغییر ناپذیر میدید. برای او فرهنگ تمام دنیا اش را تشکیل می‌داد، و این فرهنگ در انتقالش از یک نسل به نسل بعدی تنها مقدار کمی تغییر می‌کرد.[۱]

جوامع بدوی تأکید زیادی روی لزوم پیوستن مناسب افراد به بدنه قبیله یه گروهشان داشتند. جوامع بدوی اشکال و تنوع فرهنگی زیادی داشته و بیان قوانین عام حاکم بر تمامی آنها کار سختی می‌باشد. ولی به هر حال نکات مشترکی بین فرهنگ‌های بدوی وجود دارد: افراد غیر بالغ در فعالیت‌های بالغین شرکت می‌کردند. یادگیری توسط مکانیزم‌های تقلید، تلاش برای فهمیدن احساسات و انگیزه‌های افراد بالغ و تلاش برای شناسایی و تطبیق هویت خود با آنها صورت می‎گرفت.[۱]

هنگامی که فردی بالغ می‌شود، روش آموزش او دگرگون می‎شود. او دیگر نمی‌بایست بصورت لحظه‌ای و غیر منظم به تقلید از بالغین بپردازد بلکه باید رفتارش را منظم و استاندارد بکند. در هنگام بلوغ برای جدا شدن از محیط و فضا دوران کودکی، افراد «آیین تشرف» را تجربه می‌کنند. فرد بالغ شده ممکن است به صورت ناگهانی از خانواده‎اش جدا شود و به اردوگاهی به همراه افراد تازه بالغ شده دیگر فرستاده شود. دلیل این جدایی این است که فرد وابستگی‎اش را به خانواده کم کند و از نظر عاطفی و اجتماعی خودش را در محیط وسیع‎تر فرهنگی قبیله‌ای بنا نهد. معلمان در این مراسم تشرف کسانی هستند که شخص نمی‎شناسد، در واقع اقوام شخص در قبیله دیگر که شخص تا حالا ندیده‌است. آیین تشرف عموماً عملی نیست بلکه در آن ارزش‌های فرهنگی، مذهب قبیله‌ای، افسانه‌ها، فلسفه، تاریخ، مراسم‌ها و آداب و رسوم و اطلاعات دیگر تدریس می‌شود. این مراسم (به ویژه بخش مذهبی آن) از اهمیت زیادی برخوردار و لازمه عضویت در قبیله بوده‌است.[۱]

آموزش در قدیمی‌ترین تمدن‌ها

تمدن در خاورمیانه، در بین رودهای دجله و فرات و در مصر، حدود ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد شروع شد. تمدن عمده بعدی هزار و پانصد سال بعد در شمال چین زاییده شد. انتقال فرهنگ در این جوامع پیچیده، «نوشتن» را ضروری کرد.[۱] البته در هیچ زمانی در دوران باستان، بیش از ۲۰ تا ۳۰ درصد مردان بالغ و تقریباً ۱۰ درصد کل جمعیت نمی‌توانستند بخوانند و بنویسند. [۵]

آموزش در ایران باستان

در فلات ایران، دست کم از پانزده هزار سال پیش، انسان زندگی می‌کرده‌است. دربارهٔ چگونگی آموزش و پروش مردمانی که پیش از آریایی‌ها در این سرزمین زندگی می‌کردند آگاهی چندانی در دست نیست.
نزدیک به چهار هزار سال پیش، آریایی‌ها و از آن جمله مادها، پارسی‌ها و پارتی‌ها به سرزمین ایران مهاجرت کردند. مادها در غرب و پارسی‌ها در جنوب و پارتی‌ها در شرق فلات ایران ماندگار شدند و حکومت‌هایی تشکیل دادند.
مادها در حدود هفصد سال پیش از میلاد در سرزمین‌های غرب ایران چیره شدند و دولت ماد را بنیان گداشتند. در دورهٔ مادها، کودکان و نوجوانان راه و رسم زندگانی و کار و جنگاوری را در خانه و ایل می‌آموختند. آموزش رسمی مخصوص روحانیان بود. روحانیان، گذشته از خواندن و نوشتن، اصول و مراسم دینی، اختر شناسی و شیوه‌های پیشگویی سرنوشت دیگران را در مراکز دینی فرا می‌گرفتند. مردم دیگر از خواندن و نوشتن بی‌بهره بودند. مادها خطی شبیه خط میخی داشتند.[۶]
امپراتوری ایران باستان توسط کوروش کبیر در سال ۵۵۹ قبل از میلاد تأسیس، و توسط مسلمانان در سال ۶۵۱ میلادی منقرض شد. از ویژگی‌های عمده تمدن ایران باستان که به ایرانیان احساسات ماجراجویی و ملّی گرایی می‌داد می‌توان تأکید بر توانایی‌های فیزیکی و بدنی، مذهب فعال زرتشتی و اخلاقیات آن، و جنگاوری و توسعه‌طلبی را نام برد. در زمان حکومت کوروش و جنشینانش، آموزش تحت تأثیر اخلاقیات زرتشتی و نیازهای نظامی جامعه بود. چهار طبقه اجتماعی نیاز هایشان را توسط آموزش بر طرف می‌کردند: روحانیون، جنگجوها، کشاورزان و بازرگانان. اخلاقیات زرتشتی آموزش را در جهت پرورش افکار خوب، کلام خوب و کارهای خوب می‌دید. تعلیم و تربیت در این دوران تأکید زیادی روی پیوندهای خانوادگی و احساسات گروهی، پذیرش حکومت پادشاه، تعلیمات مذهبی، و آماده‌سازی‌های نظامی داشت. [۱]

آموزش در دوران هخامنشی به صورت دولتی انجام نمی‌شد و آموزش‌های اولیه در خانه انجام می‌پذیرفت. فرزندانی که به طبقات بالا متعلق بودند می‌توانستند در سن هفت سالگی به مدارس در دیوان‌ها بروند. در مراحل بالا ی آموزشی به دانش آموزان قوانین و حقوق، پزشکی، ریاضی، جغرافیا، موسیقی، و نجوم یاد می‌داند. مدارس نظامی خاصی هم موجود بود.[۱]

با فتح ایران توسط اسکندر کبیر، روشهای آموزشی یونانی جای روشهای آموزشی در دوران هخامنشی را گرفت. این رویه در دوران حکومت پارتی‌ها نیز ادامه یافت. ولی با به روی کار آمدن سلسله ساسانی در ایران، نحوه آموزش سنتی ایرانی مجدد احیا شده، توسعه و تکمیل شد. اخلاقیات زرتشتی عملکرد مشابهی مانند دوران هخامنشی داشت، با این تفاوت که در دوران ساسانی تأکید بیشتری روی نیروی کار (مخصوصاً کشاورزی)، قداست ازدواج و خانواده، و احترام به قانون و نخبه گرایی داشت. آموزش در آن دوران پایگاه‌های قوی اخلاقی، اجتماعی و ملّی داشت. موضوع درسی سیستم آموزشی شامل تمرینات بدنی و رزمی، خواندن خط پهلوی، نوشتن، ریاضی و هنر بود.[۱]

بزرگترین دستاورد آن دوران تأسیس دانشگاه گندیشاپور بود که نقش عمده‌ای در توسعه آموزش پیشرفته داشت. در گندیشاپور فرهنگ‌ها و علوم ایرانی، هندی، یونانی و رشته‌های علمی مختلف گرد هم آمده بودند. دانشجویانی از سر تا سر دنیا برای تحصیل به گندیشاپور می‌آمدند. بعدها گندیشاپور نقش مهمی در دسترسی مسلمانان به علوم یونانی و رومی بازی کرد و از طریق مسلمانان بسیاری از آثار مجدد از عربی به لاتین ترجمه شد.[۱]

 آموزش در دنیای اسلام

آموزش در اسلام از ارزش زیادی برخوردار بوده‌است. با مسلمان شدن مردمان از نژادها و جوامع مختلف، آموزش نقش مهمی در تشکیل یک اجتماع به هم پیوسته و جهانی ایفا کرد. تا اواسط قرن نهم میلادی، تقسیم بندی مشخصی از دانش انجام شده بود: علوم به سه دسته تقسیم شده بودند: علوم اسلامی، علوم فلسفی و طبیعی و علوم ادبی هنری. علوم اسلامی به بررسی منابع اسلامی مانند قرآن، احادیث و تفاسیر آن می‌پرداخت. علوم اسلامی از نظر فرهنگی از همه با ارزشتر به حساب می‌آمد؛ فلسفه و علوم طبیعی به اندازه علوم اسلامی مهم دیده می‌شد ولی کم فضیلت تر دیده می‌شد.[۱]

سیستم آموزش اسلامی در ابتدا تأکید زیادی روی فنون و امور عملی مانند توسعه سیستم‌های آبیاری، ابداعات کشاورزی، خیاطی، تولید محصولات با آهن و فولاد، محصولات چرمی، تولید کاغذ و باروت، گسترش تجارت زمینی و دریایی، و ساختن اشیاء سفالی داشت. به تدریج و از قرن ۱۱ میلادی به بعد، علاقه به علوم مذهبی به صورت عمده‌ای جای علوم دیگر را گرفت. علوم یونانی و فلسفه دیگر تنها به صورت خصوصی و به عده کمی تدریس می‌شد و هنرهای ادبی به شکل عمده‌ای رو به کاهش نهادند. از آزادی فکری داده شده به اندیشمندان و نخبگان کاسته شد. علوم غیر دینی و بررسی‌های پژوهش گرایانه غیر دینی دیگر تحمل نمی‌شدند. این نحوه سیستم آموزشی از ازبکستان امروزی در شرق تا مصر در غرب در طول سال‌های ۱۰۵۰ تا ۱۲۵۰ میلادی گسترش پیدا کرد.[۱]

 آموزش و پرورش نوین

در بیش‌تر کشورها، گذراندن دورهٔ مقدماتی برای کودکان پنج و شش ساله و گذراندن دورهٔ متوسطه برای نوجوانان سیزده ساله اجباری است.

 آموزش مدرن در ایران

شروع آموزش به نحوه مدرن در ایران با تأسیس مدرسه دارالفنون در تهران و به همت امیر کبیر رقم خورد. در دار الفنون علوم فنی، علوم طبیعی و همچنین کمی علوم انسانی توسط اساتید خارجی، و تحت نظارت رضا قلی خان، تدریس می‌شد. تأسیس این مدرسه باعث ترجمه آثار مختلفی از زبان‌های اروپایی به فارسی شد.[۷]

رضا شاه مسبب ایجاد تغییرات عمده‌ای در سیستم آموزشی ایران می‌باشد. به عنوان بخشی از برنامه غربی سازی، مدرن سازی و تمرکز اداره امور، او مکتب‌خانه‌ها را بر چید. مکتب‌ها جاهایی بودند که در آنها به تمامی دانش آموزان در هر سنی که بودند در یک اطاق توسط یک آخوند آموزش داده می‌شد. رضا شاه دستور داد که تمامی افراد جامعه، دختر و پسر، بصورت اجباری به مدارس دولتی بروند، و اینکه محتوای کتابهای درسی به روز و مدرن شوند. او محلی برای تربیت معلمین ایجاد کرد و همچنین دانشگاه تهران را بنا نهاد. چند سال بعد رضا شاه دستور در اختیار گرفتن و دولتی کردن تمامی مدارس خارجی تبلیغی مسیحی (میسونری) را داد.[۷] بیشتر مدرسه‌های عالی آن زمان، مانند دارالمعلمین عالی(دانشسرای عالی)، مدرسهٔ حقوق و علوم سیاسی(دانشکدهٔ حقوق) و مدرسهٔ عالی طب(دانشکدهٔ پزشکی) در شمار دانشکده‌های این دانشگاه در آمدند. با تأسیس دانشگاه تهران دانش آموزان توانستند، پس از به پایان رساندن دورهٔ دبیرستان، در رشته‌های ادبیات و فلسفه وعلوم تربیتی، پزشکی، حقوق،علوم طبیعی و ریاضی، علوم معقول و منقول و مهندسی به تحصیل بپردازند. بعدها دانشگاه تهران گسترش یافت و دارای دانشکده‌ها و رشته‌های درسی دیگری شد.[۸]

[ویرایش] اثرات سیاسی

رهبران سیاسی تأثیر زیادی بر سیستم‌های آموزشی گذاشته‌اند.به طور مثال در شوروی نظام آموزشی تحت نظارت شدید حزب کمونیست شوروی قرار گرفت. پس از به قدرت رسیدن جوزف استالین او تاکید ویژه‌ای بر آموزش علوم، ریاضیات و ایدئولوژی کمونیست داشت همزمان مراکز علمی شوروی تعداد زیادی از شهروندان دیگر کشورها را جذب مراکز آموزشی خود کردند.این نظام آموزشی پس از فروپاشی شوروی اصلاح شد و اختیارات دولت‌های محلی در این امر افزایش پیداکرد.[۹]
در نظام آموزشی ایالات متحده آمریکا در اوایل قرن بیستم تبعیض نژادی برعلیه افراد سیاهپوست وجود داشت که دولت آمریکا با تصویب قوانینی سعی برحذف آنها کرد همچنین قوانین برای دادن امتیازات بیشتر از سفید پوستان به سیاهپوستان موسوم به تبعیض مثبت، تصویب شد.[۱۰]

  • نقیب‌زاده، میرعبدالحسین، نگاهی به فلسفهٔ آموزش و پرورش، انتشارات طهوری، ۱۳۷۴.
  • شریعتمداری، علی، اصول و فلسفهٔ تعلیم و تربیت، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۴.
  • شکوهی، غلامحسین، مبانی و اصول آموزش و پرورش، به‌نشر (انتشارات آستان قدس رضوی)، ۱۳۶۸.
  • شعاری‌نژاد، علی‌اکبر، فلسفهٔ آموزش و پرورش، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۷.
  • شعبانی، حسن، مهارت‌های آموزشی و پرورشی، انتشارات سمت، ۱۳۷۱.
  • لطف‌آبادی، حسین، روان‌شناسی تربیتی، انتشارات سمت، ۱۳۸۴.

حق دیدن برای کودکان


دکتر محمد کمالی/ استادیار دانشگاه علوم پزشکی ایران

www.mkamali.com

اول/

به این آمار نگاهی بیاندازید... در حال حاضر بیش از 180 میلیون نفر مبتلا به اختلالات بینائی در جهان زندگی میکنند که میان آنها  45 میلیون نابینای مطلق و 135 میلیون نیمه نابینا حضو ردارند و بیش از نود درصد آنها در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند . هم اینک  در هر پنج ثانیه یک نفر به تعداد نابینایان افزوده می گردد ودر هر دقیقه یک کودک نابینا می گردد. كارشناسان پيش بيني مي‌كنند تعداد افراد نابينا در سال ‪ ۲۰۲۰به ‪۷۶ ميليون نفر و افراد مبتلا به نقص بينايي به بيش از ‪ ۲۰۰ميليون نفر برسد.  براساس گزارش سازمان بهداشت جهاني حدود ‪ ۸۰درصد نابينايان جهان بالاي ‪۵۰ سال سن دارند و حدود ‪ ۱/۵ميليون كودك نيز از نابينايي رنج مي‌برد.  به گفته پزشكان و متخصصان ‪ ۶۰درصد نابينايان قابل درمان و نابينايي ‪۲۰ درصد آنان قابل پيشگيري است.  بر اساس اين گزارش در جوامع توسعه‌يافته ، گستره نابينايي ‪ ۶۰نفر در هر يك ميليون نفر است كه اين رقم درجوامع در حال توسعه به بيش از ‪ ۱۰برابر يعني ‪ ۶۰۰نفر در هر يك ميليون نفر مي‌رسد.

تصور میکنم آمار که در بالا ذکر شد بتواند وسعت ، شدت و اهمیت موضوع اختلالات بینائی را مشخص کند. لیکن متاسفانه نه تنها در حوزه سلامت به طور اعم ، بلکه در حوزه ناتوانی و معلولیت و توانبخشی نیز به طور اخص در این زمینه اقدامات اساسی صورت نپذیرفته است. این وضعیت را هم در فعالیت های علمی و هم در اقدامات بهداشتی ، درمانی و توانبخشی می توان مشاهده نمود. فقدان این امر سازمان جهانی بهداشت را بر آن داشت تا با همکاری آژانس بین المللی پیشگیری از نابینایی و بعضی سازمانهای غیر دولتی بین المللی برنامه ای را تحت عنوان دیدن 2020 (Vision 2020)  با هدف از بین بردن نابینایی قابل پیشگیری تا سال 2020 طراحی و به مرحله اجرا بگذارد تا اینکه برای همه افراد بشر حق برخورداری از دیدن فراهم شود . اجرای این طرح مستلزم مشارکت فعال دولتها، آژانسهای سازمان ملل متحد ، سازمانهای مسئول مراقبت از چشم و بینایی ، دست اندرکاران بهداشت و سلامتی ،موسسات بشر دوستانه و کلیه افرادیست که مایلند در این اقدام مشترک برای حذف علل نابینایی تا سال 2020 همکاری نمایند . در حال حاضر بیش از صد کشور جهان اجرای این طرح را آغاز کرده اند در کشور ما نیز اقداماتی در این زمینه انجام شده است که در صورت هماهنگی بیشتر و جلب مشارکت همه نیروهای فعال در زمینه مراقبت از چشم و بینایی می توان انتظار داشت که به نتایج قابل قبولی در این زمینه دست یابیم. به نظر می رسد در صورت عدم انجام اقدامات پیشگیرانه تا سال 2020 یکصد میلیون نفر دیگر به دلایل نه چندان مهم دچار نابینایی یا کم بینایی خواهند شد که عمده ترین این علل کاتاراکت (آب مروارید) می باشد.

 

دوم/

آموزش نابینایان از جمله مهمترین حیطه ای مرتبط با این گروه است. عمده فعالیت ها در این زمینه در سازمان آموزش و پرورش استثنائی انجام می شود. آموزش نابینایان در مدارس خاص و بسیار محدود انجام می شود که این حکایت از دو مطلب دارد. اول اینکه تعداد نابینایان در کشور اندک است و دوم اینکه در مسیری متفاوت، نابینایان ترجیح داده اند در مدارس عادی تحصیل کنند.  بدیهی است دلیل اول را نباید در این موضوع دخیل دانست ، اما موضوع دوم مهم و قابل بررسی است. هنوز شیوه آموزش در مدارس ویژه نابینایان همان مدل قدیمی است که متاسفانه از انعطاف لازم هم برخوردار نیست. موضوع لوح و قلم و نوشتن با آن در کلاسهای ابتدایی که دیگر با نیازها و امکانات امروزی مطابقت ندارد ، از جمله شکایت های والدین این گروه از دانش آموزان است که تصور نمی کنم هنوز برای آن چاره ای اندیشیده شده باشد. توجه به نمونه های موفق افراد نابینا که بدون حضور درمدارس استثنائی به مدارج عالیه تحصیلی دست یافته اند میتوانددلیل خوبی بر این امر باشد که تاکید زیاد بر استفادهاز مدارس ویژه به شکل گذشته دیگر کارساز نیست . خوشبختانه گرایش سازمان آموزش و پرورش استثنائی به سوی آموزش فراگیر و تلفیقی در سالهای اخیر بوجود آمده است که باید از سرعت بیشتری برخوردارشود . این امر باعث خواهد شد تا شاهد حضور بیشتر دانش آموزان نابینا و یا دارای اختلال بینائی در مدارس عادی باشیم. در این میان توجیه هرچه بیشتر معلم ها و مدیران مدارس عادی و نیز مدیران ستادی وزارت آموزش و پرورش برای قبول این کار، وظیفه سنگینی است که باید به صورت جدی مورد عنایت مدیران سازمان آموزش و پرورش استثنائی قرار گیرد.

سوم/

هر چند نابینایان در جوامع از نظر قدمت حضور بیش از دیگر گروهای افراد دارای ناتوانی شناخته شده هستند، لیکن به لحاظ اجتماعی تنها به گونه ای خاص مورد توجه واقع شده اند. دو فعالیت عمده در جواع برا ینابینیان بیشتر حول محور ها بفروشندگی و تلفنچی خلاصه شده بود. حرکت ها یفزاینده برای حضور بیشتر معلولان د رجوامع بعد از 1980 باعث تقویت میزان حضور و تنوع این امر در اجتماعات شده است. امکان ادامه تحصیل در مدارج عالی و کسب توفیق در این حیطه ، گروه های زیادی از افراد نابینا راآماده حضور د ربازار کار در رشته ای مختلف و بویژه علوم انسانی نموده است. هر چند هنوز این امر مورد قبول دست اندکاران در جوامع و بخصوص کشورها یدر حال توسعه قرار نگرفته است و به نظر می رسد بیکاران نابینا  نسبت به سایر گروه های معلولان ار حجم بیشتری برخوردارند. بنابراین موضوع اشتغال نابینان و نیز حضور فعال آنان در اجتماع باید بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد و موانعی که بر سر این حضور وجود دارد که عمدتا ناشی از کمبود آگاهی از توانمندی آنان و نیز وجود نگرش منفی تاریخی نسبت به این پدیده است، بر چیده شوند. دستور اخیر ریاست محترم قوه قضائیه برای استخدام سی نفر از نابینایات حقوقدان در این مسیر قابل ارزیابی و تقدیر است. هر چند اطلاعات نشان میدهد چندین برابر این عده متقاضی برای کار در امور حقوقی در بین نابینایان وجود دارد.

چهارم/

نابینان برای حضور فعال در جامعه خود نیازمند مجهز شدن با امکانات و وسایل کمکی هستند ، همانگونه که سایر گروه های معلولان بدانها احتیاج دارند. تعبیر روز جهانی نابینایان به  روز  " عصای سپید " ناشی از همین ارتباط تنگاتنگ با مسئله تجهیزات و وسایل کمکی می تواند باشد. توسعه فنآوری و پیشرفت های حاصله در این حیطه به گونه ای است که امروز در کشورهای توسعه یافته بسیاری از نابینایان خود به تنهائی از عهده بیش از 90 درصد امور خود بر می آیند. این در حالی است که در کشورهای در حال توسعه این کار در محدوده ای سی تا پنجاه درصدی در نظر گرفته می شود. وضعیت ما در ایران با دو وجه متفاوت در این زمینه قابل بررسی است. پیشرفت های داخلی در زمینه دسترسی به فنآوری های نو در اندازه ای قابل قبول وجود دارد به طوری که امکان دسترسی الکترونیکی نابینایان را به رایانه و اینترنت به شکلی قابل استفاده فراهم  مینماید. البته گرانی و در بسیاری موارد کم اهمیت جلوه دادن موضوع وسایل مورد نیاز نابینایان در دو سازمان اصلی مرتبط باعث شده است تا وجه دیگر کار خورد را بروز دهد. بدین صورت که گاه مشاهده می شود نابینایان از دسترسی به اقلامی همچون عصا ، ضبط صوت و حتی همان لوح و قلم قدیمی محروم می شوند. تامین وسایل کمکی مورد نیاز نابینایان باید مورد توجه جدی مسئولان امر قرار گیرد.

پنجم/

تامین فرصت های برابر برای حضور افراد دارای ناتوانی در اجتماع معمولا مهمترین هدف از انجام برنامه های توانبخشی منظور می شود. رسیدن به این هدف مستلزم مداخله برنامه توانبخشی در بستر های اجتماعی است. این کار به دو شیوه باید انجام شود. اول آگاهسازی جامعه از توانمندی ها و حق معلولان برای حضور در اجتماع و دوم وضع قوانین و پیگیری آنکه قوانین به شکلی درست به اجرا درآیند. در این زمینه هر چند اقداماتی د رهر دو حیطه انجام شده است لیکن هنوز در مراحل ابتدائی قرار درایم. قانون جامع حقوق معلولان علیرغم آنکه سه سال از تصویب خود را پشت سر گذاشته است هنوز در بسیار از موارد اجرائی نشده است. از سوی دیگر تلاش ها برای آگاهسازی جامعه هم شکل قابل قبولی به خود نگرفته است. در این میان موضوع دسترسی به امکانات جامعه بواسطه آنکه نکته کلیدی و لازم برای حضور فعال معلولان در اجتماع است، باید برای همه اعضای جامعه روشن شودتا همه خود را متعهد بع تامین این دسترسی ها بدانیم. استفاده از امکانات عمومی توسط نابینان باید مورد توجه دست اندرکاران قرا رگرفته و مناسب سازی آنها را در دستور کا رخود قرار دهند. از نمونه های این موارد می توان به امور بانکی – افتتاح حساب بریل ، برداشت از خود پردازها با گویا نمودن و برجسته سازی کلیدها -  برجسته سازی مسیر های رفت آمد، استفاده از خط بریل در کلید آسانسور و گویا نمودن آن ، صدا دار نمودن چراغ های راهنمائی، رعایت استاندارد های تدوین شده درساختمانها و اماکن عمومی و آموزشی ، رعایت استاندارد های برنامه نویسی رایانه ای برای تامین امکان استفاده نابینایان و....اشاره نمود. همه باید به این مطلب توجه کنیم که در حیطه کاری خود کدام گونه از مناسب سازی برای تامین دسترسی معلولان و نابینایان موردلزوم است و آن را به مرحله اجرا درآوریم...

در پایان/...

روز جهانی بینایی (نابینایان ) یک رویداد سالیانه است که در دومین پنج شنبه اکتبر هر سال با هدف جلب توجه مردم جهان به این نکته که 80% موارد نابینایی قابل پیشگیری یا قابل درمان می باشند، برگزار می شود. برنامه  های تدوین شده در این روز تلاش میکنند تا دولتها و موسسات و سایر منابع سرمایه گذار را متقاعد سازند که برای پیشگیری جهانی از نابینایی سرمایه گذاری باید نمایند(هزینه اقتصادی سالانه پیشگیری از نابینایی در جهان حدود 28 بیلیون دلار تخمین زده می شود).

روز جهانی بینائی ( نابینایان ) در سال 2007 با انتخاب شعار " دیدن برای کودکان " به تمرکز بر روی کودکان اختصاص یافته است و از همین منظر اهمیت پیشگیری و درمان برای تحقق اهداف 2020 بسیار جدی تر میشود.باید تلاش نمود تا از تاثیرات نامطلوب پدیده اختلالات بینائی بر کودکان در حد امکان پیشگیری نمود و درصورت مواجهه با آن اقدام به درمان مناسب در اولویت قرار گیرد. انجام برنامه های غربالگری و پائین آوردن سن انجام آن در این زمینه می تواند اقدام مناسبی باشد. برای همه دوستان نابینا و کم بینا آرزوی سلامت یو توفیق بیشتر در مراحل زندگی دارم....

تاريخچه آموزش و پرورش کودکان نابينا در ايران  

 وز 15 اکتبر مصادف با (24 مهرماه) از سوي سازمان علمي و فرهنگي يونسکو به عنوان «روز جهاني نابينايان» يا «عصاي سفيد» نامگذاري شده است. اين نامگذاري تبلور قابليت ها، توانمندي ها و شان و منزلت اجتماعي نابينايان است تا با اغتنام از اين فرصت کوتاه نگرشي مطلوب در جامعه نسبت به نابينايان به وجود آيد.
نخستين تلاش ها در زمينه آموزش نابينايان در ايران به سال 1299 شمسي مربوط مي شود. در اين سال کار تعليم و تربيت دانشآموزان نابينا با جذب 5 دانش آموز نابينا در مدرسه اي در تبريز آغاز شد و توسط شخصي به نام «پاستور ارنست کريستوفل» توسعه يافت.
آموزشگاه نابينايان تبريز که تنها مرکز آموزش نابينايان در ايران محسوب مي شد تا سال 1319 مشغول ارايه خدمات آموزش و تربيت حرفه اي به نابينايان بود و تعداد دانش آموزان نابيناي تحت پوشش آن به 45 نفر مي رسيد. در سال 1325 نيز خانمي انگليسي به نام «گون گستر» آموزشگاهي براي دختران نابينا به نام نور آيين در شهر اصفهان تاسيس کرد.
کريستوفل آغازگر آموزش نابينايان در ايران که با شروع جنگ جهاني دوم مجبور به ترک ايران شده بود پس از پايان جنگ به ايران بازگشت و آموزش پسران نابينا را به عهده گرفت. با شروع آموزش نابينايان در اصفهان تعدادي از پسران نابيناي تبريز به اصفهان آمدند و همچون دختران دانش آموز آموزشگاه نور آيين از امکانات خوابگاهي و حرفه اي ويژه نابينايان استفاده کردند در همين زمان بود که کريستوفل با همکاري يکي از فرهنگيان پرسابقه اصفهان، خط برجسته نقطه اي را در تطبيق با الفباي فارسي اصلاح و تکميل کرد. او کتاب هاي درسي دوره ابتدايي را به خط ويژه برگرداند و تعدادي از کتاب هاي غيردرسي را نيز به خط بريل فارسي تبديل کرد. گفتني است خط فارسي بريل که درست مطابق حروف فارسي ماست در پنجاه سال پيش توسط يک آلماني درست شده و از آن زمان رواج دارد.
نخستين کلاس درس نابينايان در تهران، سال 1329 در آموزشگاه رودکي تشکيل شد. آن روز 59 تن از اطفال نابيناي دختر و پسر در يک اتاق روي نيمکت نشسته بودند و با ترس و نگراني به آينده مجهول خود مي انديشيدند. نه خود اطفال باور مي کردند که ممکن است سواد پيدا کنند و نه اشخاص بيناي اطراف آنها چنين تصوري داشتند.
در سال 1337 يکي از پيشکسوتان آموزش و پرورش تبريز آموزشگاهي به صورت ملي وغير انتفاعي تاسيس کرد.
اين آموزشگاه سه گروه از کودکان استثنايي از جمله نابينايان را در آن مجموعه جايگزين کرد. در اين مجموعه دانشآموزان از کارگاه هاي کفاشي و حصير بافي  استفاده مي کردند وطبق آمار سال تحصيلي 56 حدود 29 دانش آموز نابينا در آن مشغول تحصيل بودند.
نقطه شروع آموزش نابينايان در فارس به سال 43 يعني 5 سال قبل از تاسيس دفتر آموزش کودکان استثنايي مربوط مي شود. در آن سال، کلا سي مخصوص آموزش نابينايان تحت نظر اداره کل فرهنگ استان تاسيس شد و در سال 1349 آموزشگاه شوريده شيرازي افتتاح و شروع به کار کرد.
در سال 1348 يعني يک سال پس از تشکيل دفتر آموزش استثنايي آموزشگاه نابينايان ابابصير در اصفهان و به دنبال آن در سال 56 آموزشگاه محمد خياباني در شهر ري و سپس در سال 58 آموزشگاه نابينايان  پاسداران و دختران نرجس در شمال تهران ايجاد گرديد.
با تاسيس سازمان آموزش و پرورش استثنايي، گروه آموزشي نابينايان و نيمه بينايان شروع به فعاليت نمود. براي اين گروه از دانش آموزان چهار دوره پيش دبستاني، ابتدايي، راهنمايي تحصيلي و متوسطه پيش بيني گرديد و به آموزش تلفيقي اهميت خاصي داده شد اين گروه از دانش آموزان که با شروع فعاليت سازمان در سال تحصيلي  71-70 تعداد 2067 نفر را تشکيل مي دادند، درسال 77-76 به 3445 نفر افزايش يافت و اينک تعداد 5078 دانش آموز نابينا و نيمه بينا در 492 کلا س درکشور مشغول تحصيل هستند.
با ابلا غ اين طرح مدارس عادي موظف به پذيرش دانش آموزان نابينا به صورت تلفيقي درکلا س هاي مختلف درسي شدند و مدارس استثنايي مسووليت يافتند براي تامين تجهيزات آموزشي و معلم رابط و ارايه مشاوره تحصيلي اقدام کنند. دراين راستا هم اينک تعداد 2692 دانش آموز نابينا و نيمه بينا، با اجراي طرح آموزش تلفيقي در بين دانش آموزان عادي تلفيق و مشغول به تحصيل هستند.
منبع: روابط عمومي سازمان آموزش و پرورش استثنايي

چه كنيم تا كودكان ناشنوا بتوانند بخوانند؟

ناشنوایی، به معنای ناتوانی و ضعف در شنیدن است نه در هوش. بیشتر كودكان ناشنوا اشتیاق زیادی به یادگیری مهارت خواندن دارند، زیرا خواندن درهای دنیاهای جدیدی از ناشناخته ها را به روی شان می گشاید.

برخلاف كودكان معمولی كه با شنیدن و به كارگیری آواها، خواندن را می آموزند، كودكان ناشنوا میان واژه ها و شكل مربوط به هر كدام ارتباط برقرار می كنند. پیش از اینكه كودك ناشنوا بتواند خواندن بیاموزد، باید بتواند زبان اشاره و لب خوانی مربوط به هر آوا را یادبگیرد. آموختن این مهارت ها برای یادگیری خواندن بسیار ضروری است .
منابع مورد نیاز :

  • كتاب های تصویری
  • كارت واژ گان
  • مواد آموزش زبان اشاره

گام نخست :
هرچه زودتر آموزش های پیش- خواندن را که كودك ناشنوا برای یادگیری مهارت خواندن در آینده به آن ها نیاز خواهد داشت آغاز كنید، نوپای شنوا،‌ مفاهیم را با بهره گیری از شنیدن تلفظ آواها و واژه ها زودترشناسایی می كند. به كودكتان كمك كنید تا همان مفاهیم و واژه ها را با كمك زبان اشاره و لب خوانی بیاموزد. این اولین گام آموزش مهارت خواندن به كودكان ناشنوا است.

  • گام دوم

مهارت زبان اشاره ی خودتان را نیز در روند آموزش به كودك ناشنوای تان، تقویت کنید و گسترش دهید. زبان اشاره اشكال استانداردی از اشاره ها را به صورت برنامه های استاندارد اشاره با دست، ارائه داده كه یادگیری آن برای كودكان ناشنوا بسیار آسان است. زبان اشاره تان را کامل كنید تا هم به كودك تان آموزش دهید و هم بتوانید با دیگر كودكان ناشنوا كه فرزندتان بعدها در مدرسه با آن ها دوست یا همبازی خواهد شد، ‌ارتباط برقرار كنید.

  • گام سوم

از كتاب های تصویری استفاده كنید تا كودك بتواند میان تصویر و شکل نوشتاری واژه ها ارتباط برقرار كند. كتاب هایی با موضوع جانوران، رنگ ها و شكل ها که دارای شکل نوشتاری هر واژه است، برای خردسالان بسیار مناسب است. از كودك بخواهید نخست به تصویر نگاه كند، ‌بعد به شکل نوشتار كلمه و سپس به لبان شما كه آن واژه را آرام و مشخص بیان می كنید.

  • گام چهارم

 از زبان اشاره برای آموزش نوشتن واژگان کمک بگیرید.كودك ناشنوا باید بتواند میان زبان اشاره ی یك پدیده و شکل نوشتاری آن ارتباط برقرار كند.

  • گام پنجم

برای نشان دادن اینكه هر حرف دارای شكلی منحصر به فرد است، كارت واژه بسیار مناسب است. كودك ناشنوا به سرعت می آموزد چگونه حرف ها را سر جای خود قرار دهد.

  • گام ششم

تفاوت میان حرف های بی صدا و صدادار را با دسته بندی هر حرف در گروه بی صدا یا صدادار مشخص كنید و نشان دهید كه یك حرف صدادار به دنبال یك یا دوحرف بی صدا می آید. در این مرحله، كودك ناشنوا باید با واژگانی همچون"خواهر"، "خواندن"، "خواهش" كه در نوشتن و بیان، خاص هستند، آشنا شود. می توانید هر روز کودک را با یكی از این گروه های خاص آشنا کنید.

  • گام هفتم

توانایی نوشتن واژگان را با افزایش روزانه ی گنجینه ی لغات كودك،‌ بالا ببرید. تكرار و تاكید روی  واژه های كلیدی و به خاطر سپردن آن ها، رمز یادگیری مهارت خواندن برای هر كودك شنوا و ناشنواست. هنگام یاد دادن كلمه های جدید، زمانی را هم برای مرور و یادآوری آموزه های گذشته اختصاص دهید و گنجینه ای از كلمات نوشتاری درست كنید.

چگونه با کودکان ناشنوا و کم شنوا ارتباط برقرار کنیم


  • هنگام صحبت با کودکان کم شنوا و نا شنوا از واژه ها و جمله های ساده استفاده کنید. از گزافه گویی و حاشیه پردازی پرهیز کنید.
  • پیش از آغاز صحبت با دست تکان دادن، ضربه زدن به میز و یا لمس کردن شانه های او به آهستگی توجه او را به خود جلب کنید.
  • هنگام صحبت با کودک ناشنوا چهره خود را به سمت او نگه دارید. در صورت امکان صورتتان هم سطح صورت کودک باشد.
  • تا جایی که امکان دارد از نشانه و علائم دیداری استفاده کنید. به هر آن چه درباره ی آن صحبت می کنید با دست اشاره کنید.
  • برای کودک روشن کنید درباره ی چه می خواهید صحبت کنید. اگر موضوع صحبت را تغییر دادید او را آگاه کنید.
  • هنگام صحبت رو به نور بایستید به گونه ای که نور چهره تان را روشن کند.
  • هنگام صحبت ازجمله های کامل استفاده کنید.
  • صحبت کردن گروهی برای کودکان ناشنوا مشکل است. در چنین شرایطی تلاش کنید کودکان یک به یک صحبت کنند و از صحبت کردن همزمان آن ها جلوگیری کنید.
  • چنانچه مطمئن نبودید که کودک سخن شما را فهمیده است از او بخواهید که آن چه را که شما گفته اید تکرار کند.
  • خیلی آهسته و یا با فریاد صحبت نکنید زیرا فرم حرکت  لبتان تغییر می کند و لب خوانی را مشکل می کند.
  • در هنگام صحبت کردن چهره ی خود را به اطراف نچرخانید و راه نروید.
  • مکان های آرام را برای صحبت با کودک انتخاب کنید. سمعک صدای تلویزیون یا ماشین لباسشویی را نیز همراه صدای شما تقویت می کند.
  • هنگام صحبت کردن با کودک ناشنوا از پوشاندن و یا قرار دادن چیزی در دهان پرهیز کنید. خوردن و یا سیگار کشیدن هنگام صحبت با این کودکان ممنوع است.
  • هنگام صحبت کردن با کودکان ناشنوا پشت به پنجره نایستید زیرا سایه چهره شما را می پوشاند و لب خوانی را دشوار می کند.
  • از وادار کردن کودک به لب خوانی برای طولانی مدت خوداری کنید. لب خوانی نیاز به تمرکز زیادی دارد و کودک احساس خستگی خواهد کرد.
  • هرگز به بهانه ی ناتوایی کودک ناشنوا در درک مطلب صحبت را نیمه رها نکنید.  تلاش کنید مطلب را به گونه ی دیگری توضیح دهید، روی کاغذ بنویسید یا اگر تلفن همراه دارید تایپ کنید.
  • به یاد داشته باشید کودکان با مشکلات ناشنوایی با هم متفاوت هستند و مشکلات ناشنوایی دامنه ی گسترده ای، از کم شنوایی تا ناشنوایی مطلق دارد. برخی از کودکان با مشکل شنوایی از زبان اشاره و برخی با لب خوانی استفاده می کنند. گروهی گوش می کنند و گروهی ممکن است صحبت کنند. گروهی نیز از همه ی این روش ها برای برقراری ارتباط استفاده می کنند. همیشه از آن ها بپرسید که کدام روش را برای ارتباط ترجیح می دهند.